أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
151
قانون ( فارسى )
كند . گوارش خوزى ، گوارش دانهء آس و گوارش ريم آهن تناول كند . همچنين نبيذ غليظ و تند كهنه شده بخورد . اگر سبب لغزش و صاف شدن معده قرحه بود ، علاج قرحه را به كار بر - كه آن را مىدانى - همراه علاج قرحه معده را باندپيچى كن ! اگر سبب لغزش و صاف شدن معده ، ناتوان شدن نيروى نگهدارندهء خوراك در معده است . بيمار بايد داروهاى گيرنده ( قبوضيتآور ) و داروهاى گرمىبخش خوشبو تناول نمايد و همين نوع از داروها را بر معده بگذارد . علاوه بر آنها كه ذكر كرديم در اين علت گوارش خرنوب كه با آب پونهء سبز بخورند خوب است . يا داروى سماق با آب خرنوب سبز بخورند . يا دانهء انار را درهم سرشند و با رب به ترشمزهء ساده و بدون هيچ آميزهاى بخورند . يا داروى گردويى با ربّ آس تناول نمايند . تناول قرصهايى كه از شير شنگ و قارچهاى بيخ گياه شنگ سازند بسيار مفيد است . قرصهاى گلنار نيز بسيار خوب و بهره رسانند . ضماد خاراگوش همراه داروهاى قبوضيتآور بر معده بگذارند . غذاى بيمار همان غذاها باشد كه در بحث علاج معدهء گرم و تر مزاج گفتهايم . علاوه بر آن گوشت برشته ، بريان شده در ديك و سرخ شده در تابه باشد و ربّهائى را كه نام برديم بخورند . و بدان ! كه در هر نوع دل بهم آمدنى كه از بيمارى معده سرچشمه مىگيرد خوردن آبجو با تمر هندى نفعرسان است . فصل چهارم قى ، تهوع ، دلبهم آمدن ، ناآرامى معده - قى چيست ؟ - چيزى در معده هست كه با معده ناسازگار است . معده براى مقابله با اين مادهء خوراكى ناسازگار و مزاحم دست به كار مىشود ، حركت مىكند و مهمان بدجنس را از راه دهان بيرون مىاندازد . - تهوع چيست ؟ - تهوع همان عمل قى كردن است و مىتوان آن را مقدمهء قى كردن شمرد . اما تنها فرقى كه باهم دارند اين است كه ممكن است تهوع باشد و قى كردن صورت نپذيرد . يعنى حركت معده هست اما مادهء ناباب جوابگو نيست و از بيرون آمدن ابا مىكند . - دل بهمآمدن ، غثيان چيست ؟ - دل بهمآمدن عبارت از حالتى است كه تو گويى معده مىخواهد حركت كند و مواد ناسازگار را بيرون براند . اكنون يا بعد از مدتى كوتاه اگر شروع به بيرون راندن آن مواد ناسازگار كند ، مرحلهء آمادگى براى تهوع و درنتيجه قى كردن فرا مىرسد . اين هر سه حالت يعنى قى ، تهوع و دل بهمآمدن نقطهء مقابل و مخالف اشتها هستند . در اينها اصطلاحى جداگانه هست كه آن را تقلب نفس ( دگرگون شدن طبيعت ) گويند ، كه آن هم همان دل